X
تبلیغات
انشا

انشا

مدرسه

خلاصه اي از داستان :
در اين داستان نمادين ، حيوانات مزرعه‌، با رهبري خوک پير با تجربه - عليه بيگاري در زندگي مصيبت ‌بار خود در مزرعه آماده‌ شورش بر ضد صاحبان خود مي‌شوند ، اما پس از پيروزي به گونه‌اي ديگر زير ستم رهبران خود قرار مي‌گيرند و با گرفتاري‌هاي تازه‌اي رو به رو مي‌شوند.

درباره ي نويسنده :
جورج ارول که نام اصليش اريک بلير ( Eric Blair ) است در سال 1903 در هندوستان متولد شد . مدتي در برمه بود ، دو سال در پاريس زندگي کرد و در انگلستان به معلمي و کتابفروشي اشتغال داشت . در 1937 در جنگ هاي اسپانيا شرکت کرد و زخمي شد و در سال 1950 در لندن فوت کرد .
از جمله کتاب هايي که نوشته (( آس و پاس در پاريس و لندن )) ، (( روزهاي برمه )) و (( جاده اي به سمت اسکله ي ويگن )) است . با انتشار (( قلعه ي حيوانات )) در سال 1945 مشهور شد . تا حالا ميليون ها نسخه از اين کتاب به فروش رفته است .
کتاب (( هزار و نهصد و هشتاد و چهار )) او هم که بعد از (( قلعه ي حيوانات )) منتشر شد ، شهرت و محبوبيتي (( نظير قلعه ي حيوانات )) يافت .


نوشته شده در 18 Dec 2011ساعت 5 PM توسط غلامرضا|

چند روزی است در حال خواندن کتابی هستم بسیار ارزشمند و مسحور کننده ٬ که خواندن آن را به شما توصیه می کنم. امیدوارم در اولین فرصت نقدی برای آن در مجله رشد فیزیک بنویسم.  این کتاب جهان گالیله و نیوتون نام دارد . نویسنده توانای کتاب ویلیام بیکسبی و مترجم توانمند آن بهرام معلمی است.این کتاب توسط انتشارات علمی فرهنگی منتشر شده است. قسمت های گزیده ای از این کتاب در ادامه می آید.

...بر اثر کشف اصل آونگ به وسیله ی گالیله مفهوم کاملا جدید برای طراحی زمان شمارها به وجود آمد. اما مهمتر از خود این کشف ٬ روش رسیدن به آن بود ٬ و این همان روشی است که که امروزه آن را روش علمی می گویند.

......متاسفانه پیش از آنکه ارسطو به نوعی قدیس مبدل شود ٬ هیچ کس آن هشیاری و شهامت را نداشت که فلسفه ی طبیعی او را به چالش بطلبد....نظریه هایی که وی پیش کشیده بود به بخشی از جزمیات مسیحیت مبدل شد ٬ و هر کسی که جسارت می ورزید و نسبت به آنها تردید روا می داشت ٬ به عنوان بدعت گذار مجازات می شد.

......ارشمیدس٬ بر خلاف ارسطو ٬ از بسیاری جهات یک دانشمند امروزین بود ٬ زیرا درستی نظریاتش را از طریق تجربه و آزمایش اثبات میکرد......گالیله در جریان انجام آزمایش های خود ٬ اندرزی را که در نوشته های ارشمیدس یافته بود ٬ راهنمای خود قرار داد. دانشمند یونانی به جانشینان خود هشدار داده بود که به هنگام حل مسئله ی معین ٬ خود را در ورطه ی سوالهای زیاده از حد غرق نکنند.پیش از آنکه گالیله به این هشدار توجه کند ٬ بسیاری از محققان تلاش کرده بودند که بدانند اشیاء چرا و چگونه حرکت می کنند. گالیله صلاح در آن دید که قسمت مربوط به چرا را نادیده بگیرد و توجه خود را به یافتن پاسخی برای چگونه معطوف کند.....

......کپلر و گالیله دیدگاههای مشابهی داشتند. هر چند یکی از آنها در آلمان زندگی می کرد و دیگری در ایتالیا ٬ ......در سال ۱۶۰۹ ٬ کپلر یک نسحه از کتاب خود ٬ نجوم جدید ٬ را که درباره ی حرکت سیاره ای بود ٬ برای گالیله به پادوا فرستاد. گالیله ٬ در پاسخ طی نامه ای نوشت....... خود را بسی سعادتمند می بینم که در جستجوی حقیقت ٬ متحد و همراه عظیم الشانی چون شما دارم....... دلایل زیادی را به منظور ابطال نظزیه ارسطو گرد آورده ام ٬ اما از بیم آنکه به سرنوشت استادمان کوپرنیکوس گرفتار آیم ٬ جرئت نکردم آنها را در معرض ملاحظه ی عام قرار دهم.....

..... آنچه خشم این محافظه کاران[ روحانیون کلیسا یا همان ارسطو مسلکان ] را برانگیخت اطمینان از غلط بودن اندیشه های گالیله نبود ٬ نگرانی آنها از بر حق بودن گالیله بود..... استنباطهای کلیسایی و علمی چنان در هم تنیده بود که هر عقیده و نظریه ی معمولی را مطلق می کردند و هر گونه اندیشه ی جدید را مخالفت با معتقدات پذیرفته شده ی مردم جلوه می دادند.....صدای اعتراض مردم چنان برخاست ٬که سبب شد گالیله به کپلر ٬ دوست و پشتیبانش ٬ بنویسد : چه می شود کرد ؟......من فکر می کنم بهتر است به سفاهت فوق العاده ی عوام بخندیم.....اینها هرکز رضایت ندادند به سیارات ٬ یا ماه ٬ با تلسکوپ نگاه کنند....

......گالیه اعلام کرد که نادانی دشمنانش همواره بهترین استاد او بوده است٬ چرا که بی خردی آنان وی را ناگزیر کرده است که برای نشان دادن صحت کشفیاتش به آزمایش های زیادی دست زند......

........به نظر من [ گالیله ] دور از خردمندی است که اجازه دهیم هر کسی ازآیات کتاب مقدس به نحوی دلخواه برای تایید صحت نتیجه گیریهای معینی درباره ی طبیعت بهره برداری کند ٬ آن هم نتیجه گیریهایی که ممکن است حواس ما خلاف آنها را نشان دهد..... چه کسی میتواند به ما اطمینان دهد که هر آنچه در جهان قابل شناسایی است ٬ پیشاپیش شناسایی شده است ؟......

.....پدر توماس کاچینی از منبر کلیسا موعظه ای ایراد کرد که طی آن زیاضیات را مغایر با کتاب مقدس و مضر به حال حکومت اعلام کرد...این راهب خشمگین ٬ برای موثر کردن حمله ی زهراگین خود ٬ این قطعه از کتاب مقدس را با شور و هیجان خواند: یوشع به خداوند در حضور بنی اسرائیل تکلم کرده گفت ای آفتاب بر جبعون [آسمان ] بایست و تو ای ماه ....پس آفتاب ایستاد و ماه توقف نمود.....

نوشته شده در 11 Dec 2011ساعت 5 PM توسط غلامرضا|

من افراد زیادی را دیده ام که جداً می خواسته اند تغییر و تحولی در زندگی خود ایجاد کنند اما می توانم بگویم که حتی گام کوچکی هم به پیش بر نداشته اند. یکی فقیر بوده و می خواسته ثروتمند شود, یکی دیپلم بوده و می خواسته دکتر شود, یکی کارمند بوده و می خواسته مدیر ارشد شود, یکی می خواسته شاعری بزرگ بشود, یکی هم در صدد بوده که مثلاً برای خودش مخترعی بشود, اما این اتفاق ها نیفتاده است. می دانید چرا؟ چون خواستن لزوماً به معنای توانستن نیست.
خواستن فقط "نقطه شروع" است؛ همین و بس. از آن به بعد باید بدانید که از چه "راهی" و با چه "ابزارهایی" می توانید به خواسته خود برسید. اما آنچه که به ویژه اهمیت دارد این است که شما بتوانید "موانع" رسیدن به خواسته خود را بشناسید و برطرف کنید. یکی از بزرگ ترین و شاید خطرناک ترین مانع ها, خود شما هستید. در واقع "ذهنیت" شما, دشمن رسیدن به بسیاری از خواسته های شماست. فرد فقیری که می خواهد ثروتمند شود اول باید ذهنیت فقر را کنار بگذارد. کارمندی که می خواهد یک کارآفرین بشود باید ذهنیت کارمندی را رها کند؛ و به همین ترتیب فرد دیپلمی که می خواهد دکترا بگیرد و یک دانشمند بشود باید ذهنیت دیپلم بودن را کنار بگذارد.
ذهنیت یعنی طرز فکر, باورها و اعتقاداتی که نسبت به خودمان و نسبت به مسایل مختلف داریم. فرد فقیری که قبول کرده است هیچ وقت نمی تواند انسان ثروتمندی بشود, دارای ذهنیت فقیرانه است. کارمندی که فکر می کند همیشه باید "حقوق بگیر" باشد نمی تواند هرگز صاحب یک شرکت بزرگ بشود. کسی که به همکاران خود بدبین است و آن ها را دشمن خود می داند, هرگز نمی تواند از آن ها دوستان صمیمی بسازد.
اگر جداً خواسته بزرگی دارید و می خواهید طعم شیرین "بزرگ شدن" را بچشید, گام اول را از همین امروز بردارید. در واقع از شما می خواهم که ذهنیت خود را بشناسید و سعی کنید آن را تغییر دهید. البته این کار به تنهایی بسیار مشکل خواهد بود شما نیازمند یک "آینه" هستید که ذهنیت شما را به شما نشان دهد. این آینه می تواند یک دوست خوب یا یک مربی باشد. به هرحال تا وقتی که به ذهنیت فعلی خود چسبیده اید و حاضر نیستید در مورد آن تردید کنید, مطمئن باشید که هیچ اتفاق مبارکی در زندگی شما اتفاق نخواهد افتاد.
تغییر ذهنیت مثل "پوست انداختن" است, مثل تبدیل شدن کرم ابریشم به یک پروانه زیبا و آزاد است. این فرایند همیشه رنج آور است و خیلی ها تحمل چنین رنجی را ندارند. آیا شما چنین تحملی را دارید؟

نوشته شده در 11 Dec 2011ساعت 5 PM توسط غلامرضا|


آخرين مطالب
» قلعه ي حيوانات
» خلاصه ی جهان گالیله ونیوتون
» انشا خواستن توانستن است
Design By : Pars Skin